سلام بچه ها....
خوبید؟اول از همه مرسی از اینهمه نظرای قشنگتون .بازم از این کارا بکنیدوبهم سربزنید.یه تصمیم جدید گرفتم گفتم به شماهام بگم.الان نزدیکه 7ماه میشه که از کسی که میخواستمش دورم.تا حالا خیلی غصه میخوردم ولی حالا که میبینم خودش اینطور میخواد منم قیدشو میزنم.انگار راست گفتن از دل برود هرآنکه از دیده برفت.اما اون که هرکس نبود پس چرا بعد از10،11سال ...؟!!!هر 3،4روزی یه بار یه مسیج میده که انگار سیو کرده و همش همونو میفرسته،حرفش اینه:«سلام.خوبی؟کجایی؟چیکارمیکنی؟» وای که وقتی همش اینو میخونم نمیدونید چقدآتیش میگیرم دیروز بهم اس داد اونم البته برای کاری وقتی وقتی ازش پرسیدم برای چی میخواد گفت مسافرتم.وای که چقدنامرد شده.دیگه حالم داره از این عشقابهم میخوره.اما حالا تصمیمم...
داداشه مهربونم همش میگه تو مازوخیسمی(خودآزار)...راست میگه.دیگه نمیخوام اینطور باشم.دیگه بیخیالش.اینم تقدیم به داداش امید
زندگی کوتاه است،قواعدش رابشکن...سریع فراموش کن و به آرامی ببوس
واقعا عاشق باش وبی محدودیت بخند
وهیچ چیزی که باعث میشود خنده ات بگیرد را رد نکن...
تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود
بیشتر از همه دوستت داشت.
ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغیه…
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
سهراب سپهری


قصه دیگه بسر رسید/دلی که پابند تو بود/دیگه از عاشقی برید
نظر یادتون نره....منتتتتتتتتتتتظرم
|